دوبیتی


دوبیتی دشستانی

خبر اومد که دشتستون بهاره

زمین ازخونِ احمد لاله زاره

خبر ور مادرِ پیرش رسونید      

که احمد یک تن و دشمن هزاره

مرثیه ای برای احمد دشتستانی که در حمله ی انگلیسی ها به بوشهر در زمان ناصرالدین شاه کشته شد.

(هفت صد ترانه، گردآورنده حسین کوهی کرمانی. تهران: انتشارات ابن سینا، 1347)

روی خوش و آواز خوش


روی خوش و آواز خوش، هر یک لذتی

بنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز را

                    سعدی

جند شعر از رسول ادهمی

تنهایی

مش یداله قبل از این که از تنهایی دق کند

سنگ قبرش را خودش سفارش داد:

لعنت به پدر و مادر کسی که در این مکان اشک بریزد

ادامه نوشته

یارِ ترسنده


آمد برِ من.

که؟

یار.

کِی؟

وقتِ سحر.


ترسنده ز که؟

ز خصم.

خصمش که؟

پدر.


دادمش دو بوسه.

بر کجا؟

بر لب بر.


لب بُد؟

نه!

چه بُد؟

عقیق.

چون بُد؟

چو شکر.                     

           منسوب به عنصری

چگونه ای؟   

ای جان وای دو دیده ی بینا، چگونه ای؟  

 وی رشکِ ماه و گنبد مینا، چگونه ای؟

ای آفتاب از تو خجل، در چه مشرقی؟   

 وی زهِرناب با تو حلوا، چگونه ای؟

مولوی

شبِ فراق

شبِ فراق که داند که  تا سحر چندست                

مگر کسی که به زندانِ عشق دربندست

سعدی

راستی

وقتی نوجوان بودم قطعه ی زیر از جک لندن را در صفحات آخر کتابی به قصد تبلیغ ترجمه ای از این نویسنده ی بزرگ دیدم. این گفته هنوز هم برایم عزیز است و مقدّس. اگر متن انگلیسی آن را پیدا کردید، برایم بفرستید.

 

شما اگر جلوی راستی را بگیرید، اگر آن را پنهان کنید، اگر نخواهید بر خیزید و در میان مردم بی پرده سخن بگویید یا اگر هنگام گفتن، همه ی راستی را نگویید، پس شما کم تر از راستی راست هستید.

بگذار یک دم نگاهی بر چهره ی راستی بیفکنم. به من بگو سیمای راستی به چه می ماند؟

عارف قزوینی و دوست دمدمی مزاجش

عارف قزوینی دوستی داشته به نام علی کمالی که گاهی خوش اخلاق بوده و گاه برج زهرمار. این شعر را در وصف او سروده:

 

گاه چو خُمِ عسل لبا لبی از شهد

گاه تو چون برج زهرمار، علی جان

گاه تو شیرین تر از شکر، گهِ دیگر     

تلخ ترستی ز زهر مار، علی جان

تو درد نداری و رخ زرد نداری

ای عاشق بی درد، چه نالی و زاری؟

دل ها بَرَد آن آه که از درد بر آید        

فریاد ز آهی که تو بی درد بر آری

کمال الدین مسعود خجندی

مجنون خواست که پیشِ لیلی نامه ای نویسد. قلم در دست گرفت و این بیت نوشت:

خیالک فی فمی و اسمک فی فمی       

و ذکرک فی قلبی، الی این اکتب؟

خیالِ تو مقیمِ چشم من است و نامِ تو از زبان خالی نیست و ذکرِ تو در صمیمِ جان جای دارد. پس پیشِ که بنویسم؟

          پس قلم بشکست و کاغذ بدرید.

مرا پرسی که چونی؟ چونم ای دوست  

جگر پر درد و دل پرخونم ای دوست

نظامی

ای ماه

 

ای ماه، بدین خوبی مهمان که خواهی شد؟

 وی آیتِ نیکویی، درشأن که خواهی شد؟

بالای سر از عنبر چترِ ملکی داری     

با چترِ سیه امشب سلطانِ که خواهی شد؟

قندت نتوان خواندن، که از نیشکری خوشتر    

دلبر نتوان گفتن، در جان که خواهی شد؟

تو می روی و جانم خواهد شدن از هجرت      

ای درد، نظامی را درمان که خواهی شد؟                                                                          

نظامی

 

در خم این خم که کبودی خوشست

قصه ی دل گو که سرودی خوشست

دور شو از راهزانانِ حواس                       

راه تو دل داند؛ دل را شناس

زنده به جان خود همه حیوان بود                  

زنده به دل باش که عمر آن بود

                                     نظامی، مخزن الاسرار

 

با همه رنج و محنت، این بَتر است               

که غمم هست و غمگسارم نیست

نجم الدین ابونظام محمد فلکی

 

آسمان کودن پرست و ما همه فطرت بلند        

چون توانی خس پوش کردن شعله ی ادراکِ ما

کلیم کاشانی

صنعت ادبیِ اغراق= overstatement

 

به اعتقاد مردم، شاه عباس«نهصد و نودو نه کاروان سرا ساخت و آن را به هزار نرسانید تا تعدادش در دهان قلمبه تر گردیده، زیادتر بنماید».

                     جعفر شهری ، طهران قدیم، ج 4، ص 501

تبریک سال نو به روش جبران خلیل جبران

 

سال نو را به تو تبریک نمی گویم، بلکه تو را به سال نو تبریک می گویم. و برای تو آرزوی چیزهایی را نمی کنم که مردم برای هم دارند، بلکه برای مردم آرزوی بعضی چیزها را می کنم که تو داری.

نهایت عزّت نفس

نهایت عزّت نفس

 

روم به جلد خرِ بار کش که گاهی به گاهی      

مگر نگار به آخور بریزدم پَرِ کاهی

ز سر طویله ی جانان قدم برون نگذارم   

چرا که خوشت از آن نیست در زمانه پناهی

بیا بیا و بشو بی تکل سوار به پشتم   

نوازشی خر خود را که خیر بینی الهی

بهای پشگلم از مشک و زعفران بفزاید     

اگر ز چنگ توافتد مرا به معده گیاهی

رقیب خواست مرا رم دهد ز کوچه ی دلبر 

 به زیر خایه ام افکند غافلانه کلاهی

اگر ز جمع تو خارج شود «خرد» سر دلبر 

همان لکنده خرموشه رنگ پوزه سیاهی

محمد حسین فرزند احمد صفایی جندقی متخلص به کیوان و خرد ملقب به عماد الشعرا

گزین گویه هایی از خواجه عبدالله انصاری

گزین گویه هایی از خواجه عبدالله انصاری

هر چه به زبان آید، زیان آید.

به حق آن راستان که این کَژان را بدان راستان پیوند.

به روزگاری رسیدم که ازو می ترسیدم. در داری آویختم که ازو می گریختم

بلانیکو بُوَد، اگر در میان بلا او بود.

از من بگریختی،آب روی خود ریختی و در دام بلا آویختی.

در پسندِ خود هلاک شوی.

آن ارزی که می وَرزی.

ادامه نوشته

ترجمه هایی از اشعار کره ای

 

بازگشتِ خزنده به باتلاقش                                   

کوانگ-کو کیم         

دیری ست

فکرِ پرواز از ذهنمان رخت بربسته ست

در سرِ ما حتّی فکرِ دویدن دیگر نیست

راه رفتن هم دیگر منفورست

ادامه نوشته

دختر بابونه 2

شعرهای دختر بابونه(نعیمه علی نقی زاده بهبهانی ) در وب نوشتم با استقبال زیادی روبه رو شد. واینک ۶شعر دیگر از او:

  1                               

از خجالت آب می شود آدم برفی

شالم را که

دورش می پیچم و

از او می خواهم عکسی بگیریم.

ادامه نوشته

واژه سازی دو رگه

مقدمه

فارسی زبانان از همان آغاز آشنايی با زبان عربی دستكاريهايی در آن كردند و واژه هايی بر طبق الگو و اوزان عربی ساختند كه در خود عربی سابقه نداشت. برخی از اين واژه ها گرچه ريشهءعربی دارند،بر ساختهء فارسی زبانان اند مانندِ «مأيوس،تمسخر،تبانی،شكيل،خجالت، و دخالت»(جعفر شعار1355:183 ) و برخی ريشهء فارسی دارند، امّا به اوزان عربی برده شده و واژه های جديدی به دست آمده است .اين واژه ها در واقع آميزه ای اند از ريشهءفارسی و اوزان عربی مانندِ كفّاش،نراد،ممهور،مفلوك،نزاكت،مورّب،ومُزربَف(=زربفت)،تحرمز(حرامزادگي)،تنقيد. دستكاری در كلمات عربی تنها به همين زبان محدود نمی شود،بلكه فارسی زبانان در واژه های فرنگی نيز تغييراتی صورت دادند و واژه های جديدی به گنجينهء فارسي افزودند.

ادامه نوشته

مقایسهء دو ترجمه از رباعیات خیام

ستون سمت راست برگردان وینفیلد و ستون سمت چپ برگردان فیتزجرالد است.

6

When I am dead, with wine my body lave, 
For obit chant a bacchanalian stave, 
And, if you need me at the day of doom, 
Beneath the tavern threshold seek my grave. 

100

Ah, with the Grape my fading Life provide, 
And wash my Body whence the Life has died, 
And in a Windingsheet of Vine-leaf wrapt,
So bury me by some sweet Garden-side.

 

7

Since no one can assure thee of the morrow, 
Rejoice thy heart to-day, and banish sorrow 
With moonbright wine, fair moon, for heaven's moon 
Will look for us in vain on many a morrow. 

 111

Ah, Moon of my Delight who know'st no wane, 
The Moon of Heav'n is rising once again: 
How oft hereafter rising shall she look
Through this same Garden after me -- in vain!

17

So many cups of wine will I consume, 
Its bouquet shall exhale from out my tomb, 
And every one that passes by shall halt, 
And reel and stagger with that mighty fume. 

 101

That ev'n my buried Ashes such a Snare 
Of Perfume shall fling up into the Air, 
As not a True Believer passing by 
But shall be overtaken unaware.

ادامه نوشته

ترجمهء شازده کوچولو به زبان ترکی استانبولی

http://www.odaha.com/antoine-de-saint-exupery/

maly-princ/kucuk-prens

ترجمه ای انگلیسی از شازده کوچولو

http://www.odaha.com/antoine-de-saint-exupery

/maly-princ/the-little-prince

ترجمهء شازده کوچولو به زبان ترکی آذربایجانی

http://azeri.org/Azeri/az_latin/latin_lit/foreign_lit_azeri

/foreign_lit_novels/saint_exupery

/little_prince_az/little_prince_az.pdf

طرح جلد کتاب شازده کوچولو

طرح جلد کتاب شازده کوچولو در زبان های مختلف

http://www.am-soft.com/collezione/

ترجمه های آثار کلاسیک فارسی به انگلیسی

ترجمه های آثار کلاسیک فارسی به انگلیسی عمدتاً آثاری که در شبه قارّهء هند نوشته شده:

http://persian.packhum.org/persian/pf?file=11301030&ct=0

 

ادبیات فارسی در زبان انگلیسی

مقالاتی در باره زبان وادبیات فارسی- به انگایسی

زندگی نامه شاعران و نویسندگان ایرانی - به انگایسی

ترجمه انگلیسی شاهنامه

ترجمه انگلیسی رباعیات خیام

ترجمه انگلیسی مثنوی

ترجمه انگلیسی گلستان

ترجمه انگلیسی بوستان

http://www.iranchamber.com/literature/literature.php

مجموعه ای از ترجمه های کتاب های  فارسی به انگلیسی و آثار انگلیسی مربوط به ایران و اسلام

http://www.sacred-texts.com/isl/index.htm