معیارهای نقد و بررسی فرهنگها؛ ضرورتی فراموششده
مقدمه: نقد فرهنگها در ایران معمولاً کوتاهاند، به تمام جوانب نمیپردازند، عمدتاً کلیات را مطرح میکنند، و با کلیگوییِ تأییدیِ مطلق یا سلبیِ صِرف سروکار دارند. برخی مقالههايي كه «نقد فرهنگ» نامیده میشود در واقع معرفی غیرانتقادی اثر است. در مطبوعات ما کمتر نقد جامعی میتوان پیدا کرد که هم اثری را به گونهای جامع معرفی کرده و هم راهنما و راهگشای دیگران در نوشتن نقد و بررسی باشد. در منابع فارسی هنوز چهارچوب نظاممندی دربارة طرحریزی معیارهای ارزیابی کتابهای مرجع مطرح نشده است. در دیار فرنگ حتی کتابهایی با عنوان راهنمای خرید فرهنگ و دانشنامه نوشته میشود. یکی از جنبههای فرهنگنگاریِ علمی نقد و بررسی اصولی و نظاممند فرهنگهاست. نقد و بررسی فرهنگها باید مبنای منسجمی داشته و از معیارهای کاربردی و قابلاطلاق در مورد بسیاری از آنها برخوردار باشد تا هم منتقد بتواند اثری را به گونهای شایسته و درخور تحلیل کند و هم یاریگر دیگران در نقد و بررسی فرهنگ باشد. چاپ شماری از فرهنگها نقد و معرفیای در نشریات علمی و مطبوعات عمومی در پی دارد. اما در آنها بیشتر سلیقة شخصی و حبّ و بغض حاکم است تا رعایت چهارچوب علمی. بنابراین، تدوین معیارهایی منسجم و دقیق برای این کار لازم است. از سویی، نقد اصولی نیازمند وجود نظریة فرهنگنگاری است و محتاجِ شناختی از ردهشناسی و طبقهبندی فرهنگها. در این مقاله به شیوههای نقد و بررسی فرهنگها و ملاکهای آن میپردازیم.