ترادف و تقابل از جمله روابط معنايی ميان واژه ها و عبارات و جمله هاست كه ارتباط نزديكی با هم دارند و می توان گفت كه اين دو مفهوم به نوعي متضاد هم به شمار می روند.

 ترادف يكی از رابطه های معنايی ميان واژه ها و عبارات و جمله هاست. دو يا چند واحد واژگانی وقتی با هم مترادف اند كه در بافتها و كاربردهای مختلف با هم قابل جايگزينی باشند . به عبارت ديگر ، واحدهای واژگانی ای كه دارای معنای يكسان اند مترادف همديگر به شمار می رود و رابطهء آنها را ترادف می گويند. هر گاه به جای واژه ای بتوان واژه يا واژه های ديگری را در زنجيرهء گفتار قرار داد، اين واژه ها با هم مترادف اند مانند :

ماشينم را در خيابان پارك كردم= اتومبيلم را در خيابان پارك كردم .

سرقت= دزدی          مطيع= منقاد            آرميدن= غنودن             زيبا= قشنگ

واژه های مترادف ممكن است در تمام بافتها و موقعيتها مترادف همديگر نباشد و در نتيجه، می توان گفت ترادف يا هم معنايی كامل وجود ندارد. عواملی باعث می شود كه نتوان هر مترادفی را در هر موقعيتی به جای هم به كار برد.

- امكان دارد معانی ضمنی واژه ها مترادف با هم متفاوت باشد : قدبلند، رشيد، ديلاق، علم يزيد، نردبان دزدها، شاه دراز، حاجی لك لك .

-  گاهی اختلاف سبكی موجب تمايز می شود : همسر ،زن، عيال، بنده منزل، والدهء آقا مصطفی، مادر بچه ها .

-  گاهی تفاوت در ميزان تأكيد است: خسته شدن ، از پا افتادن .

-  تفاوت در تأثير عاطفی نيز موجب اختلاف می شود: مقتصد، خسيس، ناخن خشك ، كنس.

-  تفاوت بين كاربردهای عمومی از يك سو و كاربردهای تخصصي و حرفه ای و صنفی از سوی ديگر نيز اصل ترادف كامل را مخدوش می كند. زردی، آزار تلخه، يرقان، هپاتيت ; مردار سنگ، سنگ جهنم، نيترات نقره .

-  امكان دارد كاربردهای واژه های مترادف در موقعيتهای گوناگون با هم تفاوت داشته باشد. گرچه ماشين و اتومبيل با هم مترادف اند و مي توان گفت «من با ماشين ریشم را تراشیدم » ، اما نمی توان گفت «من با اتومبيل ریشم را تراشیدم .

گاه گرچه گوینده می داند دو واژه با هم مترادف و هم معنا هستند ، عمداً آنها را در معنايی مختلف به کار می برد و به عبارت دگر خود گوینده یا نویسنده ، به قصد طنز یا تأكيد یا كنايه بین آنها اختلاف معنايی پديد می آورد.

- در ميان ميوه های خوشمزه ، شاه انگور است و سلطان خربزه .

قورباغه هر كاری بكند همان وزغ است. (گر چه از نظر علمی بین قورباغه و وزغ تفاوتی وجود دارد،  اين تمايز علمی در زبان عمومی چندان رعايت نمی شود.)

خل گفت و بی مخ باور كرد .

اگر مدرسه نشد ،بگذارش مكتب (طعنه ای به مردم آسان گير)

-  ازپدرسواازمادرجدا(توجیه مزاح آمیزی ازروابط بسیارنزدیک دوبیگانه بایکدیکر)

-  جایی که کچل هست اسم تاس را نمی توان برد

واژه ای كه از نظر معنايی در مقابل واژه ای دگر قرار می گيرد متضاد آن است و رابطهء بین آنها تقابل به شمار می رود مانند شب و روز، مجرد و متأهل، خاموش و روشن، چاق و لاغر، كوچك و بزرگ، دوست و دشمن، انتزاعی و عينی ، جمع و تفريق، مرگ و زندگی ، قبل و بعد، اميد و يأس .

تمايزی مهم بين انواع تقابلهای ميان واژه هايی مانند مجرد و متأهل از يك سو و كوچك و بزرگ از سوی ديگر وجود دارد. گاه تقابلها درجه بندی شده هستند مثلاً تضاد بزرگ و كوچك كه آن دو را متضادهای مدرج می گويند. در اين مورد رابطهء تقابلی ميان آنها به معيارهای نسبی بستگی دارد. قيدهايی مانند كم، زياد، خيلی، نسبتاً ، تاحدودی، به درجاتی را می توان با اين متضادها به كار برد .

-نهنگكوچكیديدم .                                  قورباغهء بزرگی ديدم .

چه موش بزرگی !                                           چه فيل كوچكی!

كسی كه مجرد نيست، متأهل است . نمی توان گفت خيلی مجرد یا نسبتاً متأهل .

تقابل غير مدرج به رابطهء معنايی واژه هايی مثل مجرد و متأهل،خريد و فروش، مؤنث و مذكر، خاموش و روشن می پردازد كه واژه ای از نظر معنايی عكس واژهء ديگر است. گاهی به اين گونه واژه ها متضادّها تکمیلی می گویند.

گاه کاربرد منفی واژه ای معنای مثبت واژۀ دگر را می رساند :

- او را دیدم .                                    او را ندیدم .

-  دانا                                              نادان

- او مریض است .                              او مریض نیست .

بافت زبان یا موقعیت برون زبان تعيين می كند كه چه واژه ای متضاد واژۀ مورد نظر است مثلاً متضاد «سير» اگر به رنگ اشاره داشته باشد ،«روشن» است و اگر خوردنی در كار باشد متضاد آن «گرسنه» است. و اين امر يكی از دلايل نبودن تقابل كامل است ، همان گونه كه گفتيم ترادف كامل هم امكان پذير نيست.